چه بی معنا پایان می یابد سرخوشیهامان!
دیروز آخرین اردوی دوران دانشجوییمان بود ، همه دورهم بودیم دوتا از بچه هامون سال دوم با هم ازدواج کرده بودن و توی اردو به مناسبت سالگرد ازدواجشون کیک و شیرینی آورده بودن.
خوش بودیم ...
رها از هر استرس و اندوه بیشینه ای
هیچ کس به گذشته نمی اندیشید و نه آنچنان به آینده
افکارمان آزارمان نمی داد زیرا که هیچ تفکر پوچی در ذهنمان مجال خودنمایی را نمی یافت.
...زمان درگذر بود...
هم چنان در شادی غرق بودیم ...
اما به نحوی مطلع شدیم برادرجوان ملیحه در دریا غرق شده !
ملیحه ، عروس کوچولویی که تازه همون روز سالگرد ازدواجش رو جشن گرفته بود .
...
آری پایان می یابد .
شاید همین امروز
بهرحال پایان می یابد، مطمئن باش.
پایان می یابد حتی بی معناتر ازآ نچه انتظارش را داریم
شاید در خوشیها نیز نمی توان فارغ از هر انتظاری بود!
باز هم باید دانست که زمان می گذرد.
نباید لحظه ای رابی تامل به هویت زندگی گذراند.
زمانه همچون گذری است باید از این گذر گذشت
نه راه پیش دارد نه پس باید ازاین گذر گذشت
